Deutsch - German
پایانی بر آغاز ِ جبهه همبستگی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

nejat_maghaleh.jpgایران دیدبان ــ 10 مارس 2010

بعد از پیام های تمسخرآمیز مسعود و مریم رجوی در مورد تشكیل جبهه همبستگی، برخی ساده انگارانه دچار جو گرفتگی شدند و با قسم و آیه، ارائه تئوری و رهنمود به سران گروهها، تلاش كردند كه ضرورت تشكیل جبهه ای كه خود البته با زبانی متفاوت، محال بودن آن را اذعان كردند به اپوزیسیون هزارپاره یادآور شوند.

اعضاء و اقمار باند رجوی اما با شنیدن این نصایح كه از آن بوی كم رنگ شدن جای و جایگاه رهبری عقیدتی شان به مشام می رسد، به فرموده ی همان رهبر خاص الخاص عقیدتی شان، خونشان به جوش آمده و غیرت ایدئولوژیك به خرج داده، سر آن دارند تا حق رهبری را از حلقوم بقیه بیرون آورند. برای همیشه آب پاكی روی دست آنانی كه گمان برده اند می توانند با گرد و خاك ِ جبهه همبستگی، غباری بر دامان كبریایی رهبری عقیدتی مجاهدین بنشانند ریخته و خیالشان را بابت كوتاه آمدن رجوی از موضعش راحت نموده اند.

البته بعید است رگ گردن برافراشتن در دفاع از حقوق رهبر عقیدتی بی اذن و اجازه صورت گرفته باشد؛ شاهد این كه دستگاه تبلیغیاتی مجاهدین، ‌پیام های رجوی (همان پیامی كه پیشنهاد همبستگی هم در آن مطرح شد) را تحت عنوان ِ مطوّل « استراتژى قیام و سرنگونى سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور، اشرف كانون استراتژیكى نبرد ،نقدینه بزرگ ملت درمبارزه آزادىبخش با رژیم ولایت ، پیام به رزمندگان ارتش آزادى و نیروهاى انقلاب دموكراتیك در سراسر میهن اشغال شده » منتشر می نماید، كه اساساً به دلیل باورمندی و قائل بودن به جایگاه بلامنازع رهبری توسط رجوی است.

نمونه ی صریحتر این باور را می توان از خلال نوشته ی حسن حبیبی یكی از اذناب رجوی دید. وی می نویسد:

« این سوال که جنبش اعتراضی ایران را چه کسی رهبری میکند، بیش از پیش در اذهان مطرح شد... هرکس که با الفبای سیاست آشنا باشد میداند که هیچ جنبشی بدون رهبرنیست. رهبر هم تعریف مشخص دارد. فرد مشخصی است که خواسته اصلی سیاسی، اجتماعی و تاریخی جنبش را در نام خودش سمبلیزه میکند... رهبر حرکتی که منجر به سرنگونی و تغییر این نظام خواهد شد مسعود رجوی است... شعار درود بر رجوی امروز ضرورتی اجتناب ناپذیربرای پیشبرد جنبش است. »

نمونه ای دیگر كه پاسخی صریح به نصایح تئوری بافان همبستگی است در مقاله ای تحت عنوان « هدایت و رهبری یک مقاومت! » به چشم می خورد:

« اگر از مفاهیم خاص ایدئولوژیک پاراگراف فوق به شرایط خاص مبارزه با طاعون تاریخ ایران و صحنه ی نبرد یعنی اشرف درعراق وخیابانهای تهران و شهرستاها در ایران و آرایش سیاسی منطقه ای و جهانی حول موضوع خاص ایران برگردیم ، خواهیم دید که چرا اشرف و تهران و عراق و ایران این چنین به هم گره خورده ، برای درک بهتر از این آرایش صحنه ،کافیست فقط لحظه ای این مقاومت ورهبری اش ازاین صف بندی برداشته شود، واقعا تصویرچه خواهد شد؟ براستی اگر با همین سیاق و در عالم مفروض هر یک از پرگویان بی عمل ویا مدعی را کنار بگذاریم و به نظاره صحنه وارزیابی آن بنشینیم چه خواهد شد؟ آیا وجود یا عدم و میزان و وزن و تاثیر بسیاری بارز نخواهد شد؟ آیا بود ونبود بسیاری دراین معادله تغییری ویا حداقل تغییری پایه ای خواهد داد؟

این همان مقاومت تعیین کننده ای است که با داشتن یک رهبری با صلاحیت و در اوج تحمل فشار ازهمه سو، آرایش قوا را تغییرمی دهد... »

بنابراین امرمحال و غیرممكن ِ همبستگی اپوزیسیون هزارپاره، خواب خوشی بود كه برای هزارمین بار توسط باند فاشیستی رجوی به كابوس تبدیل شد.

___________________________

* از جمله نگاه كنید به مقاله های اسماعیل وفایغمایی – همبستگی ملی و اهالی آواتار - ، كوروش طاهری – همبستگی ملی به زبان ساده و علی ناظر- جبهه وسیع – و ...